X
تبلیغات
رایتل
این رو وقتی 16 سالم بود نوشتم (سال 1383) - دلخوشی های یک دختر متولد آذر...





















دلخوشی های یک دختر متولد آذر...

یک متولد آذر مینویسد!

شکوفه کردند دستان تنهایم

پر از برگ های جوان شدند شانه هایم

گنجشکان لانه ساختند در آغوشم

عبادتگاه معصوم شبگردان شدم

کسی نفس کشید در گلویم

برگی عطر تازه اش را کشید بر گونه هایم

سبک شدم،بالا رفتم،نگاهم کردی

با غرور،شکوفه هایم را تحسین کردی

از گلبرگ های فیروزه ایت پُر شدم

لحظه های احساست را در خود حس کردم

یک شبنم از نگاهت بر گیسوان خود غلتاندم

گنجشکان لانه هایشان را پُر کردند از لبخندم

این گونه پروازم دادی

پ.ن.: چه چیز باحالی نوشته بودما!!یادمه اون موقع ها عاشق یه کسی شده بودم که 8 سال ازم بزرگتر بود!!!!

پ.ن (بی ربط): سراغ خاطراتت نمی رم.دیگه پیشت کم نمیارم.چشم ندارم ببینمت.شنیدم به روح خیلی اعتقاد داری!

+نوشته شده در جمعه 27 فروردین‌ماه سال 1389ساعت11:42 ب.ظتوسط noooshooo | نظرات (10)

نظرات (10) نظرات (10)