دلخوشی های یک دختر متولد آذر...

یک متولد آذر مینویسد!

به طرز عجیبی دارم همه چیو تو زندگیم پاک می کنم،از گوشی موبایلم گرفته تا دفتر و دستک و هر چیزی که یه زمانی برام عزیز بوده و الان حسی بهش ندارم.در واقع هیچ حسی به هیچ چیزی ندارم ولی زنده ام.

چند روز پشت سر هم کابوس می بینم.دیروز صبح خواب دیدم سوار ماشین بودم و از دره پرت شدم پایین،ماشین یهو سبک شد واقعا حس مرگ رو داشت.من تو خواب تند تند خدا رو صدا می زدم.صحنه مردن تو ذهنم بود.خواب عجیبی بود انگار واقعیت داشت.تو عالم خواب احساس کرد قراره نجات پیدا کنم ولی فشار انقدر زیاد بود که بدجوری از خواب پریدم.

خیلی خوشحال شدم از اینکه همه چی خواب بود.خداروشکر‍!

+نوشته شده در دوشنبه 13 دی‌ماه سال 1389ساعت03:06 ق.ظتوسط noooshooo | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)