X
تبلیغات
رایتل
دعای مادرانه - دلخوشی های یک دختر متولد آذر...





















دلخوشی های یک دختر متولد آذر...

یک متولد آذر مینویسد!

احساس نا امنی توام با ترس و نگرانی.آش شعله قلمکاری که خوردمش ولی تو گلوم گیر کرده و پایین نمی ره!

مامانم می دونست که با اشــکان حرف زدم و خیلی ناراحتم ولی نمی پرسید چمه چون می دونس حتما می پرم بهش!!دیگه آخر تو ماشین طاقت نیورد گفت حالا مگه بهت چی گفته؟دیگه منم منفجر شدم و تعریف کردم.بعد از کلی نصیحت و حرفای تکراری یه دعایی کرد برام که ... از مامانم بعید بود!! گفت امروز که روز مادره از خدا می خوام که یه آدمیو سر راهت قرار بده که اصلا وقتی نگاش می کنی قلبت تاپ تاپ کنه...همونی باشه که می خوای...مامان همین جوری داش می گفت  و من ته دلم قند آب می شد!نیشم تا بناگوشم وا شده بود گفتم مامان واقعا یعنی می شه؟گفت آره چون من از خدا خواستم.

خدایا ببین مامانم چی می گـــــــــــــــــه!خب حرفشو گوش کن دیگه!

+نوشته شده در شنبه 15 خرداد‌ماه سال 1389ساعت01:20 ق.ظتوسط noooshooo | نظرات (17)

نظرات (17) نظرات (17)