X
تبلیغات
رایتل
برای بار 8483487987می پرسم...وکیلم؟ - دلخوشی های یک دختر متولد آذر...





















دلخوشی های یک دختر متولد آذر...

یک متولد آذر مینویسد!

امسال نتونستم برم خونه مامانی کمک کنم واسه مهمونای عیدش.روز اول 30 نفر اومده بودن!طفلی مامان بزرگم خیلی سختش بوده دست تنها.البته بابایی همیشه کمکش می کنه اما خب اونم پیره دیگه.روز اول که ما تو جاده چالوس بودیم تو راه برگشت،روز دوم من یکم سرما خورده بودم،روز سوم خودمون رفتیم عید دیدنی بیشتر مهموناشونم اومده بودن و رفته بودن اصلا دیگه فایده نداشت واسه روزی یکی دو نفر برم اونجا!

ولی خوب شد نرفتم مخصوصا روز اول!اگه رفته بودم مجبور بودم واسه بار8483487987 به همه توضیح بدم که بابا به خدا من همون سال 86 دو ماه بعد از قبول شدنم از روانشناسی انصراف دادم،به جون مامانم الان زیست شناسی دریا می خونم.چـــــرا هیشکی نمی فهمه؟آخه یه حرف رو مگه چند دفعه به یه نفر می زنن؟عزیزان اگه می بینین حرفی واسه گفتن ندارین خب باهام حرف نزنین به خدا اگه ناراحت شم!اصلا مگه من هم سنتونم؟؟؟

سخت ترین جای این سوال و جوابا وقتیه که برا بار8483487987 یادشون می افته که بپرسن اِاِاِ چرا؟؟؟اون رشته که خوب بــــــود.من می خوام بدونم اصلا این چیزا به کسی ربطی داره؟چرا بعضیا فکر می کنن می تونن نظرات جالبشون رو تو هر موضوعی بدن؟حالا جالب اینجاس که یکی از همین عزیزان یه بار برگشت به من گفت شنیدی می گن همه روانشناسا خودشون خلن؟   من به خاطر حرف مردم انصراف ندادم برامم مهم نیست که الان دیگه چه حرفایی درباره رشتم می زنن ولی دیگه از جواب دادن به سوالای همیشگیشون خسته شدم.

یکی از فامیلامون هست که هر دفعه منو می بینه ازم می پرسه راستی دانشگاهتون کجاس؟ ای وایِ مـــــــن!چند بار می پرسی آخه؟!می خوام اگه دفعه بازم ازم پرسید دانشگات کجاس،کروکی بکشم با سنجاق قفلی بزنم به یقش!اصلا آدرسو می خوای چیکار؟می خوای بیای دم دانشگاه خواستگاریم؟

+نوشته شده در دوشنبه 9 فروردین‌ماه سال 1389ساعت01:15 ق.ظتوسط noooshooo | نظرات (1)

نظرات (1) نظرات (1)